الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
313
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
در حكايات آمده است : در يكى از روزها گروهى به در خانه بو على آمدند و او در را براى ورود آنها باز نكرد . يكى از حاضران گفت ، اى شيخ نام من عثمان است و تو مىدانى كه عثمان ، غير منصرف است و باز نمىگردد . در حال ، غلام شيخ پشت در آمد و گفت : شيخ مىگويد ، اگر نكره باشد بايد منصرف گردد . جاربردى در اواخر شرح شافيه مىنويسد : حكايت كنند در يكى از روزها بو على فارسى ، به خانه مردى كه خود را به علم و دانش شناسانده بود وارد شد در برابر او جزوه كتابى را ديد كه در آن كلمه « قايل » با ياء دونقطه نوشته بود ابو على پرسيد اين جزوه به خط چه كسى نوشته شده است ؟ در پاسخ گفت خط خود من است . بو على با كمال خشمناكى به وى نگريست و گفت : گامهايى را كه براى ديدار تو برداشتيم بيهوده بود و بلافاصله از خانه او بيرون رفت . مؤلف گويد : غرض بو على آن بوده كه لازم است ياى قايل را بدل به همزه كنند و « قائل » بنويسند چنانكه مقتضاى قلب آن است كه ، در تلفظ آن هم « قائل » بگويند و به همين مناسبت ، جاربردى جمله « نايل يديه » ، را كه حريرى در مقامه رقطاء آورده ، بر او اشكال كرده است . پيش از اين بخشى از احوال بو على را در شرح حال متنبى « 1 » متذكر شديم و پارهاى از آن را در شرح حال ابن جنى و ديگر ادبا ، متعرض خواهيم شد . فسوى منسوب به فساست كه قصبه معروفى است نزديك شيراز . كلمه فسا ، به الف مقصوره ختم مىشود و در منسوب بدان و به حكم قاعده الف مبدل به واو مىشود و ممكن است فسا ، همان « پسا » باشد كه در عربى « بشا » مىگويند « 2 » .
--> ( 1 ) - مع الاسف شرح حال متنبى از جلد اوّل اين كتاب بوده و مفقود شده است - م . ( 2 ) - فرصت در آثار عجم مىنويسد : شهر فسا را در گذشته « پساگرد » مىگفتند و بعدها تخفيف يافته « پسا » شد و معرب آن « فسا » است و آن را پسا پسر پارس پسر تهمورس بنا نهاده است - م .